خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و فداکاری خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او رحم کند. او بیان میکند که همه چیز خود را فدای معشوق کرده و از نگاه خونخوار او رنج میبرد. در نهایت، امیدوار است که از بند فراق رها شود.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ادبیات کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۲۴۱ - ماییم دل و دین بسر کار تو کرده
ماییم دل و دین بسر کار تو کرده
نقد دو جهان در سر بازار تو کرده ۱
داد از که ستانیم مگر هم زلب تو
زانها که بما نرگس خونخوار تو کرده ۲
ای کان مروت مکش اینخسته جگر را
امروز که جا سایه دیوار تو کرده ۳
هم عاقبت ازبند فراقم برهاند
آنکسکه من خسته گرفتار تو کرده ۴
رحمی بکن ایگل که بصد نازبر آرد
اهلی دل خود را که چنین خوار تو کرده ۵
نقد دو جهان در سر بازار تو کرده ۱
داد از که ستانیم مگر هم زلب تو
زانها که بما نرگس خونخوار تو کرده ۲
ای کان مروت مکش اینخسته جگر را
امروز که جا سایه دیوار تو کرده ۳
هم عاقبت ازبند فراقم برهاند
آنکسکه من خسته گرفتار تو کرده ۴
رحمی بکن ایگل که بصد نازبر آرد
اهلی دل خود را که چنین خوار تو کرده ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۴۰ - من بنده صبا که دهد عرض رای تو
گوهر بعدی:شماره ۱۲۴۲ - زهی ز عارض تو گلرخان حجاب زده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.