خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه بیانگر عشق عمیق و یکطرفه شاعر به معشوق است. شاعر خود را سگ معشوق میخواند و از عدم توجه معشوق شکایت میکند. او زیباییهای معشوق را توصیف میکند اما میگوید این زیباییها دیگر برایش اهمیتی ندارد. شاعر مقایسههایی مانند خورشید و شبنم انجام میدهد تا نشان دهد وصال او و معشوق محال است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که حاضر است در خیال معشوق بمیرد.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق یکطرفه و ناامیدی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۹۳۸ - هر چند من سگ توام ای مشگبو غزال
هر چند من سگ توام ای مشگبو غزال
با من سگ تو انس نگیرد بهیچ حال ۱
آن عارض و لطافت و خال و خطم بسوخت
وانگه چه عارض و چه لطافت چه خط و خال ۲
گر یک نگاه صورت شیرین به بیندت
حیران صورت تو بماند هزار سال ۳
وصل من و تو قصه خورشید و شبنم است
شبنم به آفتاب نشیند؟ زهی محال ۴
هرگز مباد آنکه خیال تو بس کنم
دارم خیال آنکه بمیرم درین خیال ۵
این رستخیز کان قد نوخیز می کند
پیداست از بدایت او غایت کمال ۶
با ناز یار ما جز نیاز نیست
سیری تشنه لب نخرد چشمه زلال ۷
دانی که سوخت خرمن اهلی ز برق شوق؟
شمعی که جلوه میدهد آیینه جمال ۸
با من سگ تو انس نگیرد بهیچ حال ۱
آن عارض و لطافت و خال و خطم بسوخت
وانگه چه عارض و چه لطافت چه خط و خال ۲
گر یک نگاه صورت شیرین به بیندت
حیران صورت تو بماند هزار سال ۳
وصل من و تو قصه خورشید و شبنم است
شبنم به آفتاب نشیند؟ زهی محال ۴
هرگز مباد آنکه خیال تو بس کنم
دارم خیال آنکه بمیرم درین خیال ۵
این رستخیز کان قد نوخیز می کند
پیداست از بدایت او غایت کمال ۶
با ناز یار ما جز نیاز نیست
سیری تشنه لب نخرد چشمه زلال ۷
دانی که سوخت خرمن اهلی ز برق شوق؟
شمعی که جلوه میدهد آیینه جمال ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳۷ - صد بار اگر از جور توام خون رود از دل
گوهر بعدی:شماره ۹۳۹ - چون لاله از داغ درون دارم دهان بر دود دل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.