خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق میگوید و بیان میکند که چگونه عشق و جور معشوق باعث رنج و خون دل شده است. او از ناآگاهی معشوق از رنجهایش شکایت دارد و میگوید که غم عشق با سخنان ساده از دل بیرون نمیرود. در نهایت، شاعر اشاره میکند که درد عشق با افسون و سخن درماننشدنی است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و رنجهای عاطفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۹۳۷ - صد بار اگر از جور توام خون رود از دل
صد بار اگر از جور توام خون رود از دل
از در چو درآیی همه بیرون رود از دل ۱
بس خون دلی بایدم از دیده فرو ریخت
تا آرزوی آن لب میگون رود از دل ۲
لیلی همه در خنده و بازی است چه داند
کز گریه چها بر سر مجنون رود از دل ۳
گفتی که برون کن غم من از دل و خوشباش
آه این سخن سخت مرا چون رود از دل ۴
اهلی مدم افسون که دوا لعل حبیب است
کی درد و غم عشق به افسون رود از دل ۵
از در چو درآیی همه بیرون رود از دل ۱
بس خون دلی بایدم از دیده فرو ریخت
تا آرزوی آن لب میگون رود از دل ۲
لیلی همه در خنده و بازی است چه داند
کز گریه چها بر سر مجنون رود از دل ۳
گفتی که برون کن غم من از دل و خوشباش
آه این سخن سخت مرا چون رود از دل ۴
اهلی مدم افسون که دوا لعل حبیب است
کی درد و غم عشق به افسون رود از دل ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳۶ - پرتوی گر افکنی در چشم از شمع جمال
گوهر بعدی:شماره ۹۳۸ - هر چند من سگ توام ای مشگبو غزال
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.