خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و اخلاقی است که به موضوعاتی مانند عشق، فداکاری، وفاداری و ارزشهای انسانی میپردازد. شاعر از پیر مغان به عنوان نماد عشق و معرفت یاد میکند و تأکید میکند که وفاداری و عشق حقیقی ارزشمندتر از ظواهر دنیوی است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و نمادهای به کار رفته در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۵۶ - پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است
پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است
ما خود کسی نه ایم ولی پیر ما کسی است ۱
گر بهر دوست کوهکنی مرد قصه چیست
در وادی محبت ازین کشته ها بسی است ۲
هرگل که نیست بوی وفا دارییی در او
گر هم گل بهشت بود پیش ما خسی است ۳
بادا فدای قامت طوبی خرام او
هرجا که سرونازی و شمشاد نورسی است ۴
باشد که همرهان نظر کیمیا کنند
بر اهلی حزین که درین راه واپسی است ۵
ما خود کسی نه ایم ولی پیر ما کسی است ۱
گر بهر دوست کوهکنی مرد قصه چیست
در وادی محبت ازین کشته ها بسی است ۲
هرگل که نیست بوی وفا دارییی در او
گر هم گل بهشت بود پیش ما خسی است ۳
بادا فدای قامت طوبی خرام او
هرجا که سرونازی و شمشاد نورسی است ۴
باشد که همرهان نظر کیمیا کنند
بر اهلی حزین که درین راه واپسی است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۵ - گر به مسجد گذری با این رخ و آن چشم مست
گوهر بعدی:شماره ۳۵۷ - وادی مجنون جگر سوزست و کس را تاب نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.