خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، احساسات خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از درد دوری و رنج عشق مینالد و معشوق را با عناصری مانند سرو، تیر و خورشید مقایسه میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۳۵۳ - آن سرو هرگه از نظر من گذشته است
آن سرو هرگه از نظر من گذشته است
گویی که تیری از جگر من گذشته است ۱
دامان ناز بر زده چون سرو میرود
گویی ز جوی چشم تر من گذشته است ۲
بر بیستون ز تیشه فرهاد کی گذشت
آنها که از غمش بسر من گذشته است ۳
چون سایه سوخت از اثر آتش دلم
خورشید اگر برهگذر من گذشته است ۴
اهلی مگو حذر کن از آن شوخ سنگدل
اکنون که کار از حذر من گذشته است ۵
گویی که تیری از جگر من گذشته است ۱
دامان ناز بر زده چون سرو میرود
گویی ز جوی چشم تر من گذشته است ۲
بر بیستون ز تیشه فرهاد کی گذشت
آنها که از غمش بسر من گذشته است ۳
چون سایه سوخت از اثر آتش دلم
خورشید اگر برهگذر من گذشته است ۴
اهلی مگو حذر کن از آن شوخ سنگدل
اکنون که کار از حذر من گذشته است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۲ - آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است
گوهر بعدی:شماره ۳۵۴ - برقی که ز نعل فرس سیم تنی خاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.