خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد عشق و رنجهای روحی سخن میگوید. شاعر از تشنگی جان، سردی دل، و دردهای پنهان در میان مردم مینالد. او به مجنون و غمهای گمشده اشاره میکند و از عشقی میگوید که حتی سلطان وقت را به گدایی کشانده است. بوی غزاله مشکین نیز او را مانند باد صبح به گردش در جهان واداشته است.
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه عمیق است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد روحی و تنهایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳۲۹ - از بسکه جان به تشنه لبی درد کرده است
از بسکه جان به تشنه لبی درد کرده است
آب حیات بر دل من سرد کرده است ۱
امروز یافتم که چه درد از میان خلق
مجنون و شان گمشده را فرد کرده است ۲
گیرم که نیست ناله ام از غم نه عاقبت
دردی است در دلم که رخم زرد کرده است ۳
فریاد از آن غزاله مشکین که بوی او
ماراچو باد صبح جهانگرد کرده است ۴
اهلی بکنج صومعه سلطان وقت بود
عشقش گدای میکده پرورد کرده است ۵
آب حیات بر دل من سرد کرده است ۱
امروز یافتم که چه درد از میان خلق
مجنون و شان گمشده را فرد کرده است ۲
گیرم که نیست ناله ام از غم نه عاقبت
دردی است در دلم که رخم زرد کرده است ۳
فریاد از آن غزاله مشکین که بوی او
ماراچو باد صبح جهانگرد کرده است ۴
اهلی بکنج صومعه سلطان وقت بود
عشقش گدای میکده پرورد کرده است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۸ - بازم ز هر طرف مه رخساره کسی است
گوهر بعدی:شماره ۳۳۰ - جمال شمع چو خورشید عالم افروزست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.