در این متن، دو شخصیت با ویژگیهای متضاد توصیف شدهاند: یکی خوشخلق و زیبا و دیگری سرکش و نافرمان. یکی از آنها به زیبایی و آراستگی خود اهمیت میدهد، در حالی که دیگری مرگ را از خدا میخواهد. در ادامه، پسر جوانی به او توصیه میشود که به جای نفرت، محبت نشان دهد. او در پاسخ میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق به معشوق بازدارد، حتی اگر هزینههای سنگینی داشته باشد. در پایان، شخصی از او میپرسد که دوزخ را ترجیح میدهد یا بهشت، و او پاسخ میدهد که هر چه معشوق بخواهد، همان را میپسندد.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان ادبی و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
حکایت در معنی عزت محبوب در نظر محب
دو خورشید سیمای مهتر نژاد ۱
یکی را به غایت خوش افتاده بود
دگر نافر و سرکش افتاده بود ۲
یکی خلق و لطفی پریوار داشت
یکی روی در روی دیوار داشت ۳
یکی خویشتن را بیاراستی
دگر مرگ خویش از خدا خواستی ۴
پسر را نشاندند پیران ده
که مهرت بر او نیست مهرش بده ۵
بخندید و گفتا به صد گوسفند
تغابن نباشد رهایی ز بند ۶
به ناخن پری چهره میکند پوست
که هرگز بدین کی شکیبم ز دوست؟ ۷
نه صد گوسفندم که سیصد هزار
نباید به نادیدن روی یار ۸
تو را هرچه مشغول دارد ز دوست
اگر راست خواهی دلارامت اوست ۹
یکی پیش شوریده حالی نبشت
که دوزخ تمنا کنی یا بهشت؟ ۱۰
بگفتا مپرس از من این ماجری
پسندیدم آنچ او پسندد مرا ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.