خلاصه و ردهبندی سنی
16+
طبیبی زیبا در مرو بود که از دردهای مردم بیخبر بود. دردمندی غریب از روزهایی میگوید که با طبیب خوش بود و حتی تندرستی خود را نمیخواست تا طبیبش بازگردد. عشق، حتی عقل قوی را نیز تسلیم میکند و خرد را از کار میاندازد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر ادبی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
حکایت - طبیبی پری چهره در مرو بود
طبیبی پری چهره در مرو بود
که در باغ دل قامتش سرو بود ۱
نه از درد دلهای ریشش خبر
نه از چشم بیمار خویشش خبر ۲
حکایت کند دردمندی غریب
که خوش بود چندی سرم با طبیب ۳
نمیخواستم تندرستی خویش
که دیگر نیاید طبیبم به پیش ۴
بسا عقل زورآور چیردست
که سودای عشقش کند زیردست ۵
چو سودا خرد را بمالید گوش
نیارد دگر سر برآورد هوش ۶
که در باغ دل قامتش سرو بود ۱
نه از درد دلهای ریشش خبر
نه از چشم بیمار خویشش خبر ۲
حکایت کند دردمندی غریب
که خوش بود چندی سرم با طبیب ۳
نمیخواستم تندرستی خویش
که دیگر نیاید طبیبم به پیش ۴
بسا عقل زورآور چیردست
که سودای عشقش کند زیردست ۵
چو سودا خرد را بمالید گوش
نیارد دگر سر برآورد هوش ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد
گوهر بعدی:حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.