خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تجربیات خود در چمنزار و گلستان میگوید، از ناکامیها و ناامیدیهایش در یافتن شادی و ثبات، و از فرار از نالههای بلبل و انتخاب سنبل بهعنوان نماد پریشانی. او به بیثباتی و بیاعتباری دنیا اشاره میکند و احساس میکند که امروز کمتر از چمن جویای چیزی بودهاند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۹۷۲ - تا خزان آمد گل کامی نچیدیم از چمن
تا خزان آمد گل کامی نچیدیم از چمن
غنچه تا نشکفت روی دل ندیدیم از چمن ۱
رنگ گل در چشم ما از بو سبک جولانتر است
تا حدیث بی ثباتیها شنیدیم از چمن ۲
نسخهٔ اوراق گل را بارها گردیده ایم
معنی بی اعتباری را رسیدیم از چمن ۳
ناز بی اندازه را طاقت ندارد وحشتم
ما ز شور نالهٔ بلبل رمیدیم از چمن ۴
در گلستان گرچه هر گل را جدا کیفیت است
ما پریشان خاطران سنبل گزیدیم از چمن ۵
چهره شد با نونال ما گلشن از سرکشی
ما مگر امروز جویا کم کشیدیم از چمن؟ ۶
غنچه تا نشکفت روی دل ندیدیم از چمن ۱
رنگ گل در چشم ما از بو سبک جولانتر است
تا حدیث بی ثباتیها شنیدیم از چمن ۲
نسخهٔ اوراق گل را بارها گردیده ایم
معنی بی اعتباری را رسیدیم از چمن ۳
ناز بی اندازه را طاقت ندارد وحشتم
ما ز شور نالهٔ بلبل رمیدیم از چمن ۴
در گلستان گرچه هر گل را جدا کیفیت است
ما پریشان خاطران سنبل گزیدیم از چمن ۵
چهره شد با نونال ما گلشن از سرکشی
ما مگر امروز جویا کم کشیدیم از چمن؟ ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷۱ - چون نهد عارف به پر از خلوت دل پا برون؟
گوهر بعدی:شماره ۹۷۳ - دل آگاه آزاد است از اندیشهٔ مردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.