خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوعات عشق، انتقاد از جامعه، و ستایش معشوق میپردازد. شاعر از نادانی مردم در قضاوتهای نادرست، رسواییهای ناعادلانه، و رفتارهای ناپسند انتقاد میکند. همچنین، به عشق و ستایش معشوق اشاره دارد و بیان میکند که حتی بتپرستان در برابر کمال معشوق، نام خدا را بر زبان میآورند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادهای اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات انتقادی نیاز به درک بالاتری از جامعه و روابط انسانی دارد.
شماره ۵۶۸ - اهل عالم که ز اقبال هما می گویند
اهل عالم که ز اقبال هما می گویند
از کسی هرچه ندیدند، چرا می گویند ۱
آن کسانی که به رسوایی ما طعنه زنند
خبر از عشق ندارند چها می گویند ۲
بس کن از ناله که در قافله ی خاموشان
این چنین طایفه را هرزه درا می گویند ۳
پادشاهان ز کسی باج نگیرند که خلق
هرکه چیزی ز کسی خواست، گدا می گویند ۴
سنگ بر شیشه ی ما چند زنی، عیبی نیست
که بپرسیم که این را چه ادا می گویند؟ ۵
عاشقان یک دو قدم رفتن و برگشتن را
در ره کوی تو، خمیازه ی پا می گویند! ۶
بت پرستان ز کمالی که تو داری در حسن
چون ببینند ترا، نام خدا می گویند ۷
می روی مست تغافل ز سر خاک سلیم
خاکساران تو ای دوست، دعا می گویند ۸
از کسی هرچه ندیدند، چرا می گویند ۱
آن کسانی که به رسوایی ما طعنه زنند
خبر از عشق ندارند چها می گویند ۲
بس کن از ناله که در قافله ی خاموشان
این چنین طایفه را هرزه درا می گویند ۳
پادشاهان ز کسی باج نگیرند که خلق
هرکه چیزی ز کسی خواست، گدا می گویند ۴
سنگ بر شیشه ی ما چند زنی، عیبی نیست
که بپرسیم که این را چه ادا می گویند؟ ۵
عاشقان یک دو قدم رفتن و برگشتن را
در ره کوی تو، خمیازه ی پا می گویند! ۶
بت پرستان ز کمالی که تو داری در حسن
چون ببینند ترا، نام خدا می گویند ۷
می روی مست تغافل ز سر خاک سلیم
خاکساران تو ای دوست، دعا می گویند ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶۷ - اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذارد
گوهر بعدی:شماره ۵۶۹ - نه جا در باغ و بستانی، نه ره در گلشنی دارند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.