این شعر از عشق و رنجش ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از تأثیرات نگاه معشوق بر زندگی خود میگوید که چگونه گرمی نگاهش جهان را برایش زیبا میکند، اما در عین حال، اشکهایش از غم عشق بر دامنش میریزد. او به تضاد بین خندههای معشوق و گریههای خود اشاره میکند و از ناسازگاری و درد عشق مینالد. همچنین، شاعر از بیپناهی و نیاز خود سخن میگوید و اینکه تنها راه چاره را در صبر و آرامش میداند.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و تضادهای احساسی نیاز به درک و تجربه بیشتری دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
شماره ۵۴۶ - از فروغ چهره، گلخن را چو گلشن می کند
از نگاه گرم، شمع کشته روشن می کند ۱
گر به دامانم غباری نیست از خاک رهش
این همه گرمی چرا اشکم به دامن می کند ۲
حسن او از گریه ی من دارد این رونق، که آب
در چراغ لاله و گل، کار روغن می کند ۳
از خزان گل غافل افتاده ست، چون ابر بهار
من برو می گریم و او خنده بر من می کند ۴
شیشه ام از بس که با سنگ است سرگرم نیاز
سجده پنداری به پیش بت برهمن می کند ۵
نیست جز آهستگی با تیزمغزان چاره ای
رشته ی هموار، جا در چشم سوزن می کند ۶
دشمن خود را نمی خواهیم سرگردان سلیم
شیشه ی ما گریه بر سنگ فلاخن می کند ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.