خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که درد و رنج عاشقانه و تنهایی شاعر را بیان میکند. شاعر از عشق فشرده و دردناک خود میگوید که مانند پیراهن کبود شده است. او از مرگ و عزای خود سخن میگوید و از نداشتن همدم و همراه شکایت دارد. همچنین، به مقایسه خود با مجنون و لیلی پرداخته و از رنجهای عاشقانه مینویسد. در پایان، از تعجب خود درباره کبودی چشمش سخن میگوید.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مرگ و رنجهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۵۵ - تنها من ضعیف ندارم بدن کبود
تنها من ضعیف ندارم بدن کبود
عشقم چنان فشرده که شد پیرهن کبود ۱
گر بعد مرگ بنگری، از سنگ حادثات
چون لاجورد سوده بود خاک من کبود ۲
جز من کسی کجاست که گیرد عزای من
همدم! به روز مرگ مرا کن کفن کبود ۳
مجنون خسته، سنگ برای تو می خورد
لیلی! ترا برای چه گردیده تن کبود؟ ۴
هرگز مرا به چشم نیاید فلک سلیم
در حیرتم که از چه بود چشم من کبود ۵
عشقم چنان فشرده که شد پیرهن کبود ۱
گر بعد مرگ بنگری، از سنگ حادثات
چون لاجورد سوده بود خاک من کبود ۲
جز من کسی کجاست که گیرد عزای من
همدم! به روز مرگ مرا کن کفن کبود ۳
مجنون خسته، سنگ برای تو می خورد
لیلی! ترا برای چه گردیده تن کبود؟ ۴
هرگز مرا به چشم نیاید فلک سلیم
در حیرتم که از چه بود چشم من کبود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۴ - عاشق پرشکوه خاموش از تغافل می شود
گوهر بعدی:شماره ۴۵۶ - ز می به آب فتادن مرا زیان دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.