خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که به موضوعاتی مانند عشق، جوانی، رنجهای عاشقانه، و ناپایداری دنیا میپردازد. شاعر از بیقراری در فراق معشوق، گذر عمر و از دست دادن جوانی، و ناملایمات زندگی سخن میگوید.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه، همراه با اشارات به رنجهای روحی و فلسفی، برای درک بهتر به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. نوجوانان زیر 16 سال ممکن است درک کامل و دقیقی از این مضامین نداشته باشند.
شماره ۳۵۶ - سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد
سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد
یک کار نکردیم که تقصیر نباشد ۱
بی زلف تو آرام به فردوس ندارم
جایی نتوان بود که زنجیر نباشد ۲
در هر نفسی رنگ دگر برکند این باغ
با غنچه بگویید که دلگیر نباشد ۳
آیینه به کف گیر که از رشک بمیریم
در کشتن ما حاجت شمشیر نباشد ۴
افسوس جوانی، که خرد هر که ستوری
پرسد ز فروشنده که این پیر نباشد! ۵
معشوق جوان را چه غم عاشق پیر است
نقصان شکر نیست اگر شیر نباشد ۶
فریاد سلیم از ستم او که ندارم
یک شکوه که چون گریه گلوگیر نباشد ۷
یک کار نکردیم که تقصیر نباشد ۱
بی زلف تو آرام به فردوس ندارم
جایی نتوان بود که زنجیر نباشد ۲
در هر نفسی رنگ دگر برکند این باغ
با غنچه بگویید که دلگیر نباشد ۳
آیینه به کف گیر که از رشک بمیریم
در کشتن ما حاجت شمشیر نباشد ۴
افسوس جوانی، که خرد هر که ستوری
پرسد ز فروشنده که این پیر نباشد! ۵
معشوق جوان را چه غم عاشق پیر است
نقصان شکر نیست اگر شیر نباشد ۶
فریاد سلیم از ستم او که ندارم
یک شکوه که چون گریه گلوگیر نباشد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۵۵ - شد باغ از بهار، سفید و سیاه و سرخ
گوهر بعدی:شماره ۳۵۷ - زبان که یاد دل بوالفضول می آرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.