شاعر در این شعر از ناتوانی خود در برآوردن خواستههای معشوق سخن میگوید و بیان میکند که مانند ماهی مغز استخوان ندارد. او همچنین به موضوعاتی مانند شهادت، جنگ و صلح، درد دل و عشق اشاره میکند و تأکید میکند که کسی که هوای عشق در سر دارد، میداند که سربرهنگی او از بیکلاهی نیست. در نهایت، شاعر خود را مانند لالهای میداند که با درد و رنج خود صاف و سلیم است و گدای میکده را ذوق پادشاهی نیست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی، عاشقانه و اجتماعی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۲۳۹ - هما! نصیب تو از من چنان که خواهی نیست
که استخوان مرا مغز همچو ماهی نیست ۱
اگر به خاک شهیدان گذار خواهی کرد
کسی که کشته نمی گردد او سپاهی نیست ۲
هلاک قاعده ی جنگ و صلح طفلانم
که در میانه ره و رسم عذرخواهی نیست ۳
به نام درد دل از خون خود رقم سازیم
چو برق، خامه ی ما در پی سیاهی نیست ۴
کسی که کسب هوایی نموده، می داند
که سربرهنگی ما ز بی کلاهی نیست ۵
چو لاله ساخته با صاف و درد خویش سلیم
گدای میکده را ذوق پادشاهی نیست ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.