خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از زبان گویندهای خطاب به گل یا قاصد بیان میشود که با لحنی عاشقانه و گاه اندوهگین، از فرستادن پیام به یار ناسازگار سخن میگوید. شاعر از بیصبری، رشک و بیوفایی میگوید و در نهایت اشاره میکند که فرستادن به سوی چمن برای کسب هوای تازه، بهتر از بیپیشگی در جهان است.
متن دارای مضامین عاشقانه و اندوهگین است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رشک و ناسازگاری نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۷۱ - ای گل شکفته شو که بجا می فرستمت
ای گل شکفته شو که بجا می فرستمت
یعنی به یار سست وفا می فرستمت ۱
قاصد بگیر نامه و دست مرا ببوس
آگاه نیستی که کجا می فرستمت ۲
بگذار تا تمام شود نامه، ای صبا
بی طاقتی مکن، بخدا می فرستمت! ۳
قاصد ز رشک، سایه ی خود را نمی برد
ای گریه صبر کن ز قفا می فرستمت ۴
بی پیشه خوب نیست کسی در جهان سلیم
سوی چمن به کسب هوا می فرستمت ۵
یعنی به یار سست وفا می فرستمت ۱
قاصد بگیر نامه و دست مرا ببوس
آگاه نیستی که کجا می فرستمت ۲
بگذار تا تمام شود نامه، ای صبا
بی طاقتی مکن، بخدا می فرستمت! ۳
قاصد ز رشک، سایه ی خود را نمی برد
ای گریه صبر کن ز قفا می فرستمت ۴
بی پیشه خوب نیست کسی در جهان سلیم
سوی چمن به کسب هوا می فرستمت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۰ - فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۷۲ - سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.