خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از نبودن نشانهای از مسافران گذشته در راه، اهمیت راستی و درستکاری در رسیدن به مقصد، و بینیازی به سلام و دعا در غیبت طمع و خواستهای سخن میگوید. همچنین، اشارهای به بیپناهی و تنهایی شاعر دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'شراب' و 'دختر رز' نیاز به بلوغ فکری برای تفسیر صحیح دارند.
شماره ۱۷۰ - فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست
هزار قافله رفت و نشان پایی نیست ۱
ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راه
که تیر را بجز از راستی عصایی نیست ۲
شراب، حوصله ی هر کسی کند ظاهر
که همچو دختر رز، مردآزمایی نیست ۳
سلام چیست، ندارم چو از کسی طمعی
دعا برای چه گویم چو مدعایی نیست ۴
سلیم، هر چمنی را که بود گردیدم
به بینوایی من، مرغ بینوایی نیست ۵
هزار قافله رفت و نشان پایی نیست ۱
ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راه
که تیر را بجز از راستی عصایی نیست ۲
شراب، حوصله ی هر کسی کند ظاهر
که همچو دختر رز، مردآزمایی نیست ۳
سلام چیست، ندارم چو از کسی طمعی
دعا برای چه گویم چو مدعایی نیست ۴
سلیم، هر چمنی را که بود گردیدم
به بینوایی من، مرغ بینوایی نیست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۹ - زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
گوهر بعدی:شماره ۱۷۱ - ای گل شکفته شو که بجا می فرستمت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.