خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از بیخوابی و اندوه ناشی از عشق و فراق سخن میگوید. او آرزو میکند که معشوقش به دست خودش او را بکشد تا به آرزویش برسد و از این درد رها شود.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به موضوعاتی مانند مرگ و خودکشی (هرچند به صورت نمادین) نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
رباعی ۹ - شبها گذرد که دیده نتوانم بست
شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست ۱
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست ۲
مردم همه از خواب و من از فکر تو مست ۱
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۸ - آن یار که عهد دوستاری بشکست
گوهر بعدی:رباعی ۱۰ - هشیار سری بود ز سودای تو مست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.