خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از عشق و علاقهاش به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که بدون او همه چیز بیارزش است، اما با وجود او همه چیز ارزشمند میشود.
این شعر حاوی مفاهیم عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. درک عمیقتر این مفاهیم نیاز به بلوغ فکری و تجربههای عاطفی بیشتری دارد.
رباعی ۱۰ - هشیار سری بود ز سودای تو مست
هشیار سری بود ز سودای تو مست
خوش آن که ز روی تو دلش رفت ز دست ۱
بیتو همه هیچ نیست در ملک وجود
ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست ۲
خوش آن که ز روی تو دلش رفت ز دست ۱
بیتو همه هیچ نیست در ملک وجود
ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۹ - شبها گذرد که دیده نتوانم بست
گوهر بعدی:رباعی ۱۱ - گر زحمت مردمان این کوی از ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.