دست من و آغوش باد
عطر دلفریب آغاز جوانی
زایش دوباره برگ
و فرصتی از جنس باور
تورا خواهم غزال دشت انتظار
پیچش زلفکانت روی مرمر تن
عمق معصومانه نگاهت
آتشی از حقیقت
من شادم
آنچنان شاد که مرز های یقین و تعجب را
درخواهم نوردید
آنچنان مغرور که زیبا رویان شهر را
یارای ماندن نیست
بلورین ساقه سرو تو ، چون ستون ایمان من
مرا تا فردا خواهد رسانید
و تا تو هستی خانه غریب تلخ من سروری دوباره خواهم یافت
غنچه تبسم بی نظیرت.
از دفتر باغ زمستانی