عبارات مورد جستجو در ۲ گوهر پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۶۳۱ - نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
نومید مَشو جانا کاومید پدید آمد
اومیدِ همه جان‌ها از غَیبْ رَسید آمد
نومید مَشو گرچه مَریَم بِشُد از دَستَت
کان نور که عیسی را بر چَرخْ کَشید آمد
نومید مَشو ای جان در ظُلْمَتِ این زندان
کان شاه که یُوسف را از حَبْس خرید آمد
یَعقوب بُرون آمد از پَردهٔ مَستوری
یوسُف که زُلَیخا را پَرده بِدَرید آمد
ای شبْ به سَحَر بُرده در یارَب و یارَب تو
آن یارَب و یارَب را رَحْمَت بِشِنید آمد
ای دَردِ کُهَن گشته بَخْ بَخْ که شِفا آمد
وِیْ قُفْلِ فروبَسته بُگْشا که کلید آمد
ای روزه گرفته تو از مایِدهٔ بالا
روزه بِگُشا خوشْ خوش کان غُرّهٔ عید آمد
خامُش کُن و خامُش کُن زیرا که زِ اَمْرِ کُنْ
آن سَکْتهٔ حیرانی بر گُفتِ مَزید آمد
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۲ - ای دل بنشین که یار بر خواهد خاست
ای دل بنشین که یار بر خواهد خاست
در کار تو دوست وار بر خواهد خاست
از راه غباری که میان من و اوست
خوش باش که چون غبار بر خواهد خاست