این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به مفاهیمی مانند عشق، پیمان، فنا، و رستگاری میپردازد. شاعر از عشق به عنوان گوهری پاک یاد میکند که از بحر فنا برخاسته است و تنها با جان میتوان به آن رسید. همچنین، از پیمانهای شکسته و زندگی در میکده به عنوان راهی برای رستگاری سخن میگوید. در نهایت، شاعر از عشق به عنوان راهی برای رسیدن به آرامش و مردانگی یاد میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند زندگی در میکده و پیمانهای شکسته ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نامناسب باشد.
شماره ۴۷۰ - گرجان نبود زنده بجانانه توان بود
جانان چونباشد به چه افسانه توان بود ۱
پیمان که به بستیم که پیمانه ننوشیم
پیمانه شکستیم بپیمانه توان بود ۲
در کعبه نبردیم بسر عمر بسالوس
گر عمربود بر در میخانه توان بود ۳
در صومعه با ذکر نشد زیست میسر
در میکده بانعره مستانه توان بود ۴
عشق آن گهر پاک که از بحر فنا خاست
با جان پی آن گوهر یکدانه توان بود ۵
ای شیخ زعشاق مجو عقل و فراست
با عشق کجا عاقل و فرزانه توان بود ۶
ای ترک پریزاده که از خلق نهانی
تا چند بسودای تو دیوانه توان بود ۷
آشفته باین جرم ثناخوان علی شد
آسوده بآن همت مردانه توان بود ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.