خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ است که در آن شاعر به عشق و دلدادگی، رندی و صلاح، و مفاهیم عمیق عرفانی اشاره می‌کند. او از عشق به معشوق، بی‌اعتنایی به موعظه‌های دنیوی، و تسلیم در برابر ارادهٔ الهی سخن می‌گوید.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی نیاز به درک بالاتری از ادبیات دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۷۰ - مجوی چشمه حیوان بجان طلب لب دوست

مجوی چشمه حیوان بجان طلب لب دوست
نه خضر زنده آب بقاست زنده اوست ۱

زشب که بس بسرم کوفت نوبتی فراق
دهل صفت نبود هیچ مغزم اندر پوست ۲

مرا که سینه بود وقف غمزه ترکان
چه غم که ترک نگاه تو مست و عربده جوست ۳

چنان گذشت زسر موج لجه عشقم
که بحر قلزم و عمان به پیش چشمم جوست ۴

مرا که نغمه مطرب بگوش و هوش نشست
چه جای موعظه واعظان بیهده گوست ۵

چگونه سر بسر چون منی فرود آری
تو را که در خم چوگان سپهر همچون گوست ۶

اگر تو زهر فرستی بکام ما حلواست
که هر چه دوست فرستد بجای دوست نکوست ۷

غرور حسن تو زان زلف و رخ عجب نبود
غرور فضل گل باغبان برنگ و ببوست ۸

صلاح و رندی با یکدگر نمیسازد
حدیث عقل بر عشق کار سنگ و سبوست ۹

نهم بگردن غم پالهنگ آشفته
گرم قلاده بگردن نهد سگ در دوست ۱۰

گزیده شیر خداوند ذوالجلال علی
که گرد دامن او این جهان تو بر توست ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۶۹ - جز عشق کسی را به درون سلطنتی نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۷۱ - عقرب زلف کجت بماه قرین است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.