خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به بیان درد عشق و سوز دل میپردازد. شاعر از زخمهای عشق، کشش به سوی معشوق، و بیخبری از دنیا سخن میگوید. همچنین، به مفاهیمی مانند طلب، عرفان، و ستایش از حیدر کرار (علی) اشاره دارد.
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و تاریخی نیاز به دانش ادبی و فرهنگی دارد.
شماره ۱۴۶ - دلی که روز و شبان از پی نظر میگشت
دلی که روز و شبان از پی نظر میگشت
ز زخم تیز نظر دوش بیخبر میگشت ۱
کسی که پا نکشیدی ز کعبه در همه عمر
به طوف میکده میدیدمش به سر میگشت ۲
بلی مسیر قمر عقربست و این عجبست
که دوش عقرب زلف تو بر قمر میگشت ۳
اگر تو موی میان را به جلوه ننمودی
کس این خیال نکردی که مو کمر میگشت ۴
نخوردی آب نی کلکم ار ز چشمه خضر
نه میوه سخنش تازه بود و تر میگشت ۵
چنان به بزم طرب دوش چنگ زد مطرب
که گوش زهره ز مزمار و عود کر میگشت ۶
چه بود لذت این سوختن که آشفته
نهاد خرمن و اندر پی شرر میگشت ۷
حساب حشر نداشتم چه میشدی با خلق
اگر نه حیدر کرار دادگر میگشت ۸
ز زخم تیز نظر دوش بیخبر میگشت ۱
کسی که پا نکشیدی ز کعبه در همه عمر
به طوف میکده میدیدمش به سر میگشت ۲
بلی مسیر قمر عقربست و این عجبست
که دوش عقرب زلف تو بر قمر میگشت ۳
اگر تو موی میان را به جلوه ننمودی
کس این خیال نکردی که مو کمر میگشت ۴
نخوردی آب نی کلکم ار ز چشمه خضر
نه میوه سخنش تازه بود و تر میگشت ۵
چنان به بزم طرب دوش چنگ زد مطرب
که گوش زهره ز مزمار و عود کر میگشت ۶
چه بود لذت این سوختن که آشفته
نهاد خرمن و اندر پی شرر میگشت ۷
حساب حشر نداشتم چه میشدی با خلق
اگر نه حیدر کرار دادگر میگشت ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۵ - چه خونها ریختی ساقی ز چشم فتنه انگیزت
گوهر بعدی:شماره ۱۴۷ - به غیر ساحت لیلی اگر چه صحراییست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.