خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی از حافظ، به زیباییهای عشق حقیقی و بیپایان اشاره دارد و بیان میکند که عشق ورزیدن بدون درد و رنج ممکن نیست. همچنین، از ناتوانی عقل در برابر عشق و بیقرار بودن عاشق سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۱۳ - حسن آن گوهر که عمانیش نیست
حسن آن گوهر که عمانیش نیست
عشق آن دریا که پایانیش نیست ۱
هر سری کاو خالیست از سر عشق
خانه ی باشد که بنیانش نیست ۲
چشم عاشق گر نبارد سیل اشک
هست آن ابری که بارانیش نیست ۳
حاجب سلطان عقلم جان بسوخت
عشق را نازم که دربانیش نیست ۴
گرد هستی دامنت آلوده کرد
ای خوش آن رندی که دامانیش نیست ۵
واجب آمد حلم با امکان صبر
آه از آن بیدل که امکانیش نیست ۶
تا خم زلفش شد آشفته زدست
این سر شوریده سامانیش نیست ۷
عشق آن دریا که پایانیش نیست ۱
هر سری کاو خالیست از سر عشق
خانه ی باشد که بنیانش نیست ۲
چشم عاشق گر نبارد سیل اشک
هست آن ابری که بارانیش نیست ۳
حاجب سلطان عقلم جان بسوخت
عشق را نازم که دربانیش نیست ۴
گرد هستی دامنت آلوده کرد
ای خوش آن رندی که دامانیش نیست ۵
واجب آمد حلم با امکان صبر
آه از آن بیدل که امکانیش نیست ۶
تا خم زلفش شد آشفته زدست
این سر شوریده سامانیش نیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۲ - گر آفتاب فلک پرده از سحاب گرفت
گوهر بعدی:شماره ۱۱۴ - خون ریخته و بفکر یغماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.