خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از سعدی، بیانگر عشق عمیق و شیدایی شاعر به معشوق است. شاعر از شور و دیوانگی ناشی از عشق سخن میگوید و از اینکه عشق معشوق در دلش جا گرفته و هرگز از آن جدا نخواهد شد. او از تسلیم کامل خود در برابر معشوق و فداکاری برای او سخن میگوید و تأکید میکند که عشقش تا ابد در دلش باقی خواهد ماند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۶۲۸ - تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی ۱
صد نعره همیآیدم از هر بن مویی
خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی ۲
بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان
تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی ۳
سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت
میافتم و میگردم چون گوی به پهلوی ۴
خود کشته ابروی توام من به حقیقت
گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی ۵
آنان که به گیسو دل عشاق ربودند
از دست تو در پای فتادند چو گیسوی ۶
تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد
سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی ۷
بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل
کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی ۸
عشق از دل سعدی به ملامت بتوان برد
گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی ۹
تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی ۱
صد نعره همیآیدم از هر بن مویی
خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی ۲
بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان
تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی ۳
سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت
میافتم و میگردم چون گوی به پهلوی ۴
خود کشته ابروی توام من به حقیقت
گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی ۵
آنان که به گیسو دل عشاق ربودند
از دست تو در پای فتادند چو گیسوی ۶
تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد
سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی ۷
بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل
کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی ۸
عشق از دل سعدی به ملامت بتوان برد
گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی ۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۲۷ - خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
گوهر بعدی:غزل ۶۲۹ - گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.