این شعر از سعدی، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر عشق و علاقهی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از شب و همراهی دوستان و معشوق لذت میبرد و از عشق و وفاداری سخن میگوید. او از ناتوانی در صبر و تحمل دوری معشوق شکایت میکند و به عشق به عنوان نیرویی قدرتمند اشاره میکند که حتی شیران را رام میکند. شاعر همچنین به تقدیر و عهد ازلی میان خود و معشوق اشاره میکند و از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تقدیر و عهد ازلی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتر برای درک کامل دارند.
غزل ۶۲۵ - شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمت است چنین شب که دوستان بینی ۱
به شرط آن که منت بنده وار در خدمت
بایستم تو خداوندوار بنشینی ۲
میان ما و شما عهد در ازل رفتهست
هزار سال برآید همان نخستینی ۳
چو صبرم از تو میسر نمیشود چه کنم
به خشم رفتم و باز آمدم به مسکینی ۴
به حکم آن که مرا هیچ دوست چون تو به دست
نیاید و تو به از من هزار بگزینی ۵
به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باش
چو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی ۶
تفاوتی نکند گر ترش کنی ابرو
هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی ۷
لگام بر سر شیران کند صلابت عشق
چنان کشد که شتر را مهار دربینی ۸
ز نیکبختی سعدیست پای بند غمت
زهی کبوتر مقبل که صید شاهینی ۹
مرا شکیب نمیباشد ای مسلمانان
ز روی خوب لکم دینکم ولی دینی ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.