خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از تسلیم شدن در برابر عشق، امید به دیدار معشوق، و رنجهای شبهای دوری میگوید. همچنین، اشارهای به دیوانگی عشق و از دست دادن عقل در این راه دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که با وجود همه رنجها، خاطرش را با عشق معشوق آرام کرده است.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی مضامین مانند رنج عشق و دیوانگی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۹۹ - ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیم
ما به اوّل ستم زلف تو را خوش کردیم
بعد از آن بر سر کوی تو فروکش کردیم ۱
به امیدی که خیالت قدم آرد روزی
خانهٔ دیده به خونابه منقّش کردیم ۲
گرم رو شمع از آن شد که به مردی پاداشت
گرچه شبهای غمت بر سرش آتش کردیم ۳
ما و دیوانگی عشق، چو سرمایهٔ عقل
در ره سلسله مویان پریوش کردیم ۴
ای خیالی دگر از محنت ایّام چه غم
چون به اقبال غمش خاطر خود خوش کردیم ۵
بعد از آن بر سر کوی تو فروکش کردیم ۱
به امیدی که خیالت قدم آرد روزی
خانهٔ دیده به خونابه منقّش کردیم ۲
گرم رو شمع از آن شد که به مردی پاداشت
گرچه شبهای غمت بر سرش آتش کردیم ۳
ما و دیوانگی عشق، چو سرمایهٔ عقل
در ره سلسله مویان پریوش کردیم ۴
ای خیالی دگر از محنت ایّام چه غم
چون به اقبال غمش خاطر خود خوش کردیم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۸ - گهی که جانب آن زلف خم به خم بینیم
گوهر بعدی:شماره ۳۰۰ - ما به فکر دهنت ذوق شکر یافته ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.