خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه از حسرت و اسارت در عشق سخن می‌گوید. شاعر از بند زلف معشوق و گرفتاری در حلقهٔ سودا می‌نالد، از سر به دیوار زدن در غم عشق شکایت دارد و از ریزش آب رویش بر درگاه معشوق حکایت می‌کند. او سال‌ها در خدمت پیر مغان بوده تا به جرگهٔ عاشقان بپیوندد و اکنون جانش سراسر درگیر عشق شده است. شاعر خود را در ابتدا خموش و بی‌صدا می‌داند، اما اکنون تحت تأثیر جمال معشوق به گفتار آمده است.

متن دارای مضامین عاشقانه‌ای است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد و درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.

مشاهده کامل

شماره ۲۸۶ - آه کز زلفت اسیر بند زنّار آمدم

آه کز زلفت اسیر بند زنّار آمدم
وز خطت در حلقهٔ سودا گرفتار آمدم ۱

می زنم از دست غم بر پای دیوار تو سر
وه که در عشق تو آخر سر به دیوار آمدم ۲

از سرشکم آب رویی بود امّا بر درت
ریخت آبِ روی من از بس که بسیار آمدم ۳

سالها در خدمت پیر مغان بردم به سر
تا یکی از محرمان کوی خمّار آمدم ۴

نقد جانِ من سراسر در سرِ کار تو شد
مدتی پروردمش تا عاقبت کار آمدم ۵

من در اول چون خیالی طوطیی بودم خموش
کآخر از آیینهٔ رویت به گفتار آمدم ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۸۵ - شمع می گفت به پروانه شبی در محفل
گوهر بعدی:شماره ۲۸۷ - از آن ز دیده و دل اشک و آه می خواهم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.