خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عاشقانه بیان میکند که حتی اگر معشوق به او آسیب برساند، باز هم از او رویگردان نخواهد شد و همه رنجها را به جان میخرد. او از بیوفایی معشوق شکایت میکند و میگوید که عشق معشوق، جانش را از وطنش دور کرده است. شاعر همچنین اشاره میکند که تمام عمرش را به یاد معشوق گذرانده و هیچ شبی را بدون فکر کردن به او سپری نکرده است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته در شعر ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند.
شماره ۲۱۴ - گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد
گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد
کز دوست به تیغی نتوان قطع نظر کرد ۱
هر تیر بلایی که رسید از طرف یار
جان پیش ستاد و همه را سینه سپر کرد ۲
گر یارِ مرا باز هوای دگری نیست
بی جرم چرا از من بیچاره دگر کرد ۳
تا گشت مقیم حرم دل غم عشقت
جان از وطن خویش روان عزم سفر کرد ۴
عمری شد و هرگز نشنیدم که خیالی
بی غصّه شبی را به خیال تو سحر کرد ۵
کز دوست به تیغی نتوان قطع نظر کرد ۱
هر تیر بلایی که رسید از طرف یار
جان پیش ستاد و همه را سینه سپر کرد ۲
گر یارِ مرا باز هوای دگری نیست
بی جرم چرا از من بیچاره دگر کرد ۳
تا گشت مقیم حرم دل غم عشقت
جان از وطن خویش روان عزم سفر کرد ۴
عمری شد و هرگز نشنیدم که خیالی
بی غصّه شبی را به خیال تو سحر کرد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۳ - گر بعد اجل دردِ تو با خویش توان برد
گوهر بعدی:شماره ۲۱۵ - گرچه هر دم سیل اشک ما به دریا می رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.