خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر بیانگر درد و رنج عاشقانه‌ای است که شاعر از هجران و دوری معشوق متحمل می‌شود. او از اشک‌ها، دل‌تنگی‌ها و سرگشتگی‌های خود می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که از حال او آگاه شود. همچنین، شاعر از طبیب می‌خواهد که برای درمان او زحمت نکشد، زیرا درد او تنها با وصال معشوق درمان می‌شود.

محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه داشته باشد.

مشاهده کامل

شماره ۴۹ - تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست

تا سر زلف تو در دست صبا افتاده ست
دل سرگشته ام از رشک ز پا افتاده ست ۱

تا نیفتد دلم از پا و سرشکم ز نظر
تو چه دانی که مرا بی تو چه ها افتاده ست ۲

آب رو می بردم اشک و به سر می غلطد
هوس روی تو تا در سرِ ما افتاده ست ۳

دلم افتاد به کوی تو و ناپیدا شد
بی خبر بود که داند که کجا افتاده ست؟ ۴

بیش در محنت هجران مخور ای دل غم من
غم خود خور تو که این کار تو را افتاده ست ۵

ای طبیب از پی من رنج مبر بهر خدا
کز غمش کار خیالی به خدا افتاده ست ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۸ - تا ز سودا زدگان عشق خریداری یافت
گوهر بعدی:شماره ۵۰ - تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.