خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از بی‌خبری مردم از عشق حقیقی و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. شاعر تأکید می‌کند که عشق واقعی نیازمند سوزش دل است و بی‌خبران از اسرار عشق بی‌بهره‌اند. او همچنین به بی‌فایده بودن سخنان بی‌هدف اشاره می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که رازدار باشد.

مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات نیازمند دانش ادبی و تجربهٔ زندگی بیشتری است که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد حاصل می‌شود.

مشاهده کامل

شماره ۴۱ - بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست

بیا که بی خبران را خبر ز روی نکو نیست
وگرنه چیست که عکسی ز نور طلعت او نیست ۱

دلا بسوز که بی سوز دل اگر به حقیقت
شمامهٔ نفس مجمر است غالیه بو نیست ۲

طریق موی شکافی چه سود بی خبران را
ز سرّ آن دهنش چون وقوف یک سر مو نیست ۳

گذار دست سبو ساقیا و پای خمی گیر
چرا که چارهٔ کار غمش به دست سبو نیست ۴

اگر تو محرم رازی خموش باش خیالی
که گویِ عشق به چوگان مرد بیهده گو نیست ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۰ - به قتل خسته دلان غمزهٔ تو قانع نیست
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - بی رخ آن مه که شام زلف را درهم شکست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.