این متن شعری است که در آن شاعر از رفتار ناعادلانه و ناراحتکننده شخصی دیگر شکایت میکند. شاعر بیان میکند که این رفتار باعث از دست دادن آرامش، هوش و عقل او شده است. همچنین، شاعر از رفتارهای دشمنانه و بیعدالتی که به آبروی دوستان لطمه میزند، انتقاد میکند. در نهایت، شاعر از شخص مورد نظر میخواهد که از رفتارهای نادرست خود دست بردارد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و انتقاد اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بیعدالتی و رفتارهای دشمنانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک کامل دارند.
غزل ۵۷۲ - این چه رفتار است کآرامیدن از من میبری
هوشم از دل میربایی عقلم از تن میبری ۱
باغ و لالستان چه باشد آستینی برفشان
باغبان را گو بیا گر گل به دامن میبری ۲
روز و شب میباشد آن ساعت که همچون آفتاب
مینمایی روی و دیگر باز روزن میبری ۳
مویت از پس تا کمرگه خوشهای بر خرمن است
زینهار آن خوشه پنهان کن که خرمن میبری ۴
دل به عیاری ببردی ناگهان از دست من
دزد شب گردد تو فارغ روز روشن میبری ۵
گر تو برگردیدی از من بی گناه و بی سبب
تا مگر من نیز برگردم غلط ظن میبری ۶
چون نیاید دود از آن خرمن که آتش میزنی
یا ببندد خون از این موضع که سوزن میبری ۷
این طریق دشمنی باشد نه راه دوستی
کآبروی دوستان در پیش دشمن میبری ۸
عیب مسکینی مکن افتان و خیزان در پیت
کآن نمیآید تو زنجیرش به گردن میبری ۹
سعدیا گفتار شیرین پیش آن کام و دهان
در به دریا میفرستی زر به معدن میبری ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.