این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش معشوق و جمال او میپردازد. شاعر از زیباییهای ظاهری و اخلاقی معشوق سخن میگوید و بیان میکند که عشق به او گناه نیست، بلکه گناه از آنِ معشوق است که چنین جمالی دارد. شاعر همچنین از عشق خود و تلاشهایش برای یافتن دل گمشدهاش سخن میگوید و در نهایت به معشوق توصیه میکند که به باغ نرود، چرا که خودش در خانه باغی از زیبایی دارد.
این متن حاوی مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
غزل ۵۶۹ - حدیث یا شکر است آن که در دهان داری
دوم به لطف نگویم که در جهان داری ۱
گناه عاشق بیچاره نیست در پی تو
گناه توست که رخسار دلستان داری ۲
جمال عارض خورشید و حسن قامت سرو
تو را رسد که چو دعوی کنی بیان داری ۳
ندانم ای کمر این سلطنت چه لایق توست
که با چنین صنمی دست در میان داری ۴
بسیست تا دل گم کرده باز میجستم
در ابروان تو بشناختم که آن داری ۵
تو را که زلف و بناگوش و خد و قد اینست
مرو به باغ که در خانه بوستان داری ۶
بدین صفت که تویی دل چه جای خدمت توست
فراتر آی که ره در میان جان داری ۷
گر این روش که تو طاووس میکنی رفتار
نه برج من که همه عالم آشیان داری ۸
قدم ز خانه چو بیرون نهی به عزت نه
که خون دیده سعدی بر آستان داری ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.