خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری از سعدی است که در آن شاعر از عشق، وفاداری، رنج فراق و زیبایی معشوق سخن میگوید. او از درد دوری و زخمهای عشق شکایت میکند و زیبایی و جذابیت معشوق را ستایش میکند. همچنین، شاعر به اهمیت سپردن دل به معشوق و لذتهای عشق اشاره میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۵۶۶ - نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری
نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری
عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری ۱
زخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقت
کشتن اولیتر از آن کهم به جراحت بگذاری ۲
تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد
من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری ۳
کس چنین روی ندارد تو مگر حور بهشتی
وز کس این بوی نیاید مگر آهوی تتاری ۴
عرقت بر ورق روی نگارین به چه ماند
همچو بر خرمن گل قطره باران بهاری ۵
طوطیان دیدم و خوشتر ز حدیثت نشنیدم
شکر است آن نه دهان و لب و دندان که تو داری ۶
ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان
به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری ۷
آرزو میکندم با تو شبی بودن و روزی
یا شبی روز کنی چون من و روزی به شب آری ۸
هم اگر عمر بود دامن کامی به کف آید
که گل از خار همیآید و صبح از شب تاری ۹
سعدی آن طبع ندارد که ز خوی تو برنجد
خوش بود هر چه تو گویی و شکر هر چه تو باری ۱۰
عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری ۱
زخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقت
کشتن اولیتر از آن کهم به جراحت بگذاری ۲
تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد
من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری ۳
کس چنین روی ندارد تو مگر حور بهشتی
وز کس این بوی نیاید مگر آهوی تتاری ۴
عرقت بر ورق روی نگارین به چه ماند
همچو بر خرمن گل قطره باران بهاری ۵
طوطیان دیدم و خوشتر ز حدیثت نشنیدم
شکر است آن نه دهان و لب و دندان که تو داری ۶
ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان
به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری ۷
آرزو میکندم با تو شبی بودن و روزی
یا شبی روز کنی چون من و روزی به شب آری ۸
هم اگر عمر بود دامن کامی به کف آید
که گل از خار همیآید و صبح از شب تاری ۹
سعدی آن طبع ندارد که ز خوی تو برنجد
خوش بود هر چه تو گویی و شکر هر چه تو باری ۱۰
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶۵ - من از تو روی نپیچم گرم بیازاری
گوهر بعدی:غزل ۵۶۷ - اگر به تحفه جانان هزار جان آری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.