خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از سعدی، بیانگر عشق عمیق و پایدار شاعر به معشوق است. شاعر از عشق بیپایان خود سخن میگوید و از فراق و جفای معشوق شکوه میکند. او معشوق را بینظیر و جاودانه میداند و از او میخواهد که به دوستانش توجه کند. شاعر همچنین به ناتوانی انسان در برابر تقدیر اشاره میکند و از زهد و پارسایی فقیه انتقاد میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند انتقاد از زهد و پارسایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۵۲۳ - همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی ۱
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی ۲
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی ۳
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی ۴
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی ۵
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی ۶
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی ۷
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبلهایت باشد به از آن که خود پرستی ۸
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی ۹
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی ۱۰
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی ۱
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی ۲
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی ۳
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی ۴
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی ۵
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی ۶
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی ۷
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبلهایت باشد به از آن که خود پرستی ۸
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی ۹
گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی ۱۰
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۲۲ - تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
گوهر بعدی:غزل ۵۲۴ - یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.