خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از شب میخواهد که راه وصال را به سحرگاه بسپارد و از صبح میخواهد که امشب را به شب ننگرد. شب ادعا میکند که پردهٔ وصال است، اما شاعر از آن میخواهد که از پرده بیرون آید و این پرده را برندارد.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و نمادین است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شاعرانه ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
شماره ۲۳۷ - ای شب تو ره وصل سحرگه مَسپَر
ای شب تو ره وصل سحرگه مَسپَر
وای صبح تو امشبی به شب در منگر ۱
ای شب تو بگفتی که منم پردهٔ وصل
وز پرده برون میای واین پرده مَدَر ۲
وای صبح تو امشبی به شب در منگر ۱
ای شب تو بگفتی که منم پردهٔ وصل
وز پرده برون میای واین پرده مَدَر ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۶ - دست من و دامن تو امشب زنهار
گوهر بعدی:شماره ۲۳۸ - آن شب که زبختم گرهی بگشاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.