این شعر عاشقانه از سعدی بیانگر عشق و دلدادگی شاعر به معشوق است. شاعر از عشق خود سخن میگوید و بیان میکند که عشق او به حدی است که هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود و دیگران سخن میگوید و ابراز میکند که تنها آرزویش رسیدن به معشوق است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۵۱۱ - هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی ۱
یا چشم نمیبیند یا راه نمیداند
هر کاو به وجود خود دارد ز تو پروایی ۲
دیوانه عشقت را جایی نظر افتادهست
کآنجا نتواند رفت اندیشه دانایی ۳
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی ۴
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی ۵
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی ۶
زنهار نمیخواهم کز کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی ۷
در پارس که تا بودهست از ولوله آسودهست
بیم است که برخیزد از حسن تو غوغایی ۸
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی ۹
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
وزن بیت ما را ک تو منظوری خاطر نرود جایی
وزن بیتی مستفعلُ مفعولنُ مستفعلُ مفعولنُ