خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و شیدایی خود سخن میگوید و بیان میکند که گرفتار زیبایی یار خود شده است. او از بیتوجهی معشوق و ناشکیبایی خود در عشق شکایت میکند و اشاره میکند که عشق بر خرد غلبه دارد. شاعر همچنین از وفاداری خود به معشوق و بیپروایی از دیگران صحبت میکند و اطمینان دارد که معشوق او را رها نخواهد کرد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکایت از بیتوجهی معشوق و غلبه عشق بر خرد نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۵۱۰ - نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
که هر کس با دلارامی سری دارند و سودایی ۱
قرین یار زیبا را چه پروای چمن باشد
هزاران سرو بستانی فدای سروبالایی ۲
مرا نسبت به شیدایی کند ماه پری پیکر
تو دل با خویشتن داری چه دانی حال شیدایی ۳
همیدانم که فریادم به گوشش میرسد لیکن
ملولی را چه غم دارد ز حال ناشکیبایی ۴
عجب دارند یارانم که دستش را همیبوسم
ندیدستند مسکینان سری افتاده در پایی ۵
اگر فرهاد را حاصل نشد پیوند با شیرین
نه آخر جان شیرینش برآمد در تمنایی ۶
خرد با عشق میکوشد که وی را در کمند آرد
ولیکن بر نمیآید ضعیفی با توانایی ۷
مرا وقتی ز نزدیکان ملامت سخت میآمد
نترسم دیگر از باران که افتادم به دریایی ۸
تو خواهی خشم بر ما گیر و خواهی چشم بر ما کن
که ما را با کسی دیگر نماندهست از تو پروایی ۹
نپندارم که سعدی را بیازاری و بگذاری
که بعد از سایه لطفت ندارد در جهان جایی ۱۰
من آن خاک وفادارم که از من بوی مهر آید
و گر بادم برد چون شعر هر جزوی به اقصایی ۱۱
که هر کس با دلارامی سری دارند و سودایی ۱
قرین یار زیبا را چه پروای چمن باشد
هزاران سرو بستانی فدای سروبالایی ۲
مرا نسبت به شیدایی کند ماه پری پیکر
تو دل با خویشتن داری چه دانی حال شیدایی ۳
همیدانم که فریادم به گوشش میرسد لیکن
ملولی را چه غم دارد ز حال ناشکیبایی ۴
عجب دارند یارانم که دستش را همیبوسم
ندیدستند مسکینان سری افتاده در پایی ۵
اگر فرهاد را حاصل نشد پیوند با شیرین
نه آخر جان شیرینش برآمد در تمنایی ۶
خرد با عشق میکوشد که وی را در کمند آرد
ولیکن بر نمیآید ضعیفی با توانایی ۷
مرا وقتی ز نزدیکان ملامت سخت میآمد
نترسم دیگر از باران که افتادم به دریایی ۸
تو خواهی خشم بر ما گیر و خواهی چشم بر ما کن
که ما را با کسی دیگر نماندهست از تو پروایی ۹
نپندارم که سعدی را بیازاری و بگذاری
که بعد از سایه لطفت ندارد در جهان جایی ۱۰
من آن خاک وفادارم که از من بوی مهر آید
و گر بادم برد چون شعر هر جزوی به اقصایی ۱۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰۹ - من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
گوهر بعدی:غزل ۵۱۱ - هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.