خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از پیری و پایان عمر خود میگوید و افسوس میخورد که زمانی که فرصت داشت، از آن استفاده نکرد و اکنون که بیدار شده، چیزی باقی نمانده است.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و مرتبط با مرگ و پیری است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد یا باعث نگرانی آنها شود.
شماره ۱۲۳ - در باغ وجودم چو گیاهی بنماند
در باغ وجودم چو گیاهی بنماند
وز لشکر صبرم چو سپاهی بنماند ۱
تا خرمن عمر بود من خفته بدم
بیدار کنون شدم که کاهی بنماند ۲
وز لشکر صبرم چو سپاهی بنماند ۱
تا خرمن عمر بود من خفته بدم
بیدار کنون شدم که کاهی بنماند ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۲ - من پیرو طبعم این ضلالت زآن است
گوهر بعدی:شماره ۱۲۴ - گفتم به گه کار به کار آید یار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.