خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و وابستگی شدید خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی اگر دیگران او را ملامت کنند یا نصیحت کنند، باز هم نمیتواند از عشق خود دست بکشد. او از بیوفایی معشوق نیز گلایه میکند و میگوید که حتی در خواب هم از او دور نیست.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بیوفایی و وابستگی شدید عاطفی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری برای درک کامل دارند.
غزل ۴۲۷ - من از اینجا به ملامت نروم
من از اینجا به ملامت نروم
که من اینجا به امیدی گروم ۱
گر به عقلم سخنی میگویند
بیم آن است که دیوانه شوم ۲
گوش دل رفته به آواز سماع
نتوانم که نصیحت شنوم ۳
همه گو باد ببر خرمن عمر
دو جهان بی تو نیرزد دو جوم ۴
دوستان عیب و ملامت مکنید
کانچه خود کاشته باشم دروم ۵
من بیچاره گردن به کمند
چه کنم گر به رکابش نروم ۶
سعدیا گفت به خوابم بینی
بیوفا یارم اگر میغنوم ۷
که من اینجا به امیدی گروم ۱
گر به عقلم سخنی میگویند
بیم آن است که دیوانه شوم ۲
گوش دل رفته به آواز سماع
نتوانم که نصیحت شنوم ۳
همه گو باد ببر خرمن عمر
دو جهان بی تو نیرزد دو جوم ۴
دوستان عیب و ملامت مکنید
کانچه خود کاشته باشم دروم ۵
من بیچاره گردن به کمند
چه کنم گر به رکابش نروم ۶
سعدیا گفت به خوابم بینی
بیوفا یارم اگر میغنوم ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۶ - دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم
گوهر بعدی:غزل ۴۲۸ - نه از چینم حکایت کن نه از روم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.