این شعر عاشقانه از سعدی بیانگر عشق و علاقهی عمیق شاعر به معشوق است. شاعر از احساسات خود سخن میگوید، از بوسهها و لحظات شیرین با معشوق، و از وفاداری خود حتی در شرایط سخت مانند زندان. او همچنین به نقش معشوق در آموزش عشق و احساسات اشاره میکند و از بیزبانی خود در حضور معشوق میگوید. شاعر تأکید میکند که عشق او پنهان نیست و همه باید بدانند که او عاشقی صادق است.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند وفاداری در شرایط سخت و بیان صریح احساسات نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
غزل ۴۱۹ - مرا تا نقره باشد میفشانم
تو را تا بوسه باشد میستانم ۱
و گر فردا به زندان میبرندم
به نقد این ساعت اندر بوستانم ۲
جهان بگذار تا بر من سر آید
که کام دل تو بودی از جهانم ۳
چه دامنهای گل باشد در این باغ
اگر چیزی نگوید باغبانم ۴
نمیدانستم از بخت همایون
که سیمرغی فتد در آشیانم ۵
تو عشق آموختی در شهر ما را
بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم ۶
سخنها دارم از دست تو در دل
ولیکن در حضورت بی زبانم ۷
بگویم تا بداند دشمن و دوست
که من مستی و مستوری ندانم ۸
مگو سعدی مراد خویش برداشت
اگر تو سنگدل من مهربانم ۹
اگر تو سرو سیمین تن بر آنی
که از پیشم برانی من بر آنم ۱۰
که تا باشم خیالت میپرستم
و گر رفتم سلامت میرسانم ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.