این متن به موضوع وحدت وجود و عدم تمایز بین حق و خلق میپردازد. شاعر بیان میکند که همه چیز در حقیقت یکی است و تفاوتها تنها اصطلاحاتی هستند که میان فرقهها رایج شدهاند. او تأکید میکند که وجود حقیقی تنها در غرق شدن در نیستی مطلق معنا مییابد و مفاهیمی مانند کفر و اسلام یا سنت و بدعت، تنها تفاوتهای ظاهری هستند. در نهایت، شاعر به بیمعناییِ تفکیک بین «ما» و «حق» اشاره میکند و آن را احمقانه میخواند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در این متن برای درک و تحلیل، نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مباحث عرفانی دارد. نوجوانان زیر 16 سال ممکن است در فهم این مضامین مشکل داشته باشند.
شماره ۸ - در محیطی فکنده ام زورق
که دو عالم از اوست مستغرق
نتوان زورق از محیط شناخت
نه وجود محیط از زورق
آب شد زورق وز سیر آسود
اینت معنی مشکل و مغلق
هستیت را جز این نشانه نبود
که شود غرق نیستی مطلق
کفر و اسلام و سنت و بدعت
اصطلاحیست در میان فرق
نور خورشید بر سپهر یکیست
شد تفاوت میان صبح و شفق
به عنایت ببین که اصل وجود
نشود مختلف بهیچ نسق
حق پرستی و ما و من گوئی؟
راه گم کرده ای، زهی احمق
ما و حق لفظ احمق است بهم
چو ز ما بگذری چه ماند، حق
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.