خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و ستایش معشوق سخن می‌گوید. او از جان‌فشانی، عقل‌گریزی، و بیان زیبایی‌های معشوق در میان مردم صحبت می‌کند. همچنین، شاعر از درد عشق و اشتیاق به معشوق و تمایل به فداکاری در راه او سخن می‌گوید.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده‌ی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۳۹۹ - خنک آن روز که در پای تو جان اندازم

خنک آن روز که در پای تو جان اندازم
عقل در دمدمه ی خلق جهان اندازم ۱

نامه ی حسن تو بر عالم و جاهل خوانم
نامت اندر دهن پیر و جوان اندازم ۲

تا کی این پرده ی جان سوز پس پرده زنم
تا کی این ناوک دلدوز نهان اندازم ۳

دردنوشان غمت را چو شود مجلس گرم
خویشتن را به طفیلی به میان اندازم ۴

تا نه هر بی‌خبری وصف جمالت گوید
سنگ تعظیم تو در راه بیان اندازم ۵

گر به میدان محاکای تو جولان یابم
گوی دل در خم چوگان زبان اندازم ۶

گردنان را به سرانگشت قبولت ره نیست
چون قلم هستی خود را سر از آن اندازم ۷

یاد سعدی کن و جان دادن مشتاقان بین
حق علیم است که لبیک زنان اندازم ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۹۸ - نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم
گوهر بعدی:غزل ۴۰۰ - وه که در عشق چنان می‌سوزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.