شاعر در این شعر از عشق و جنون ناشی از آن سخن میگوید. او از گل و ساغر لالهگون یاد میکند که به جای فایده، تنها جنون برایش به ارمغان آورده است. شاعر به بوی گل و میل دلش به چمن اشاره میکند و از نسیم گل به عنوان راهنمای خود یاد میکند. او خود را خراب و عاشق میداند و از ملامت دیگران شکایت دارد. در پایان، شاعر از غم و سوختگی خود میگوید و از چرخ کبود میخواهد که اطلس نیلگون را به او ندهد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۴ - عرضه مده بدور گل ساغر لاله گون مرا
کزمی و گل نمیرسد فایده جز جنون مرا ۱
بود ببوی گلرخی میل دلم سوی چمن
خاصه که خود نسیم گل آمده رهنمون مرا ۲
اهل صلاح را بکف ساغر شهد و شیر به
من که خراب و عاشقم باد حواله خون مرا ۳
هر نفسم زنی بسر سنگ ملامت دگر
از همه ای پری مگر یافته یی زبون مرا ۴
شد چو فغانیم بدن سوخته پلاس غم
چرخ کبود گو مده اطلس نیلگون مرا ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.