خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن عاشقانه از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او با وجود دوری از معشوق، احساس خوشبختی میکند و از آسمان و فلک شکایت دارد نه از معشوق. شاعر همچنین از شوق دیدار معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که حتی پس از مرگ نیز این عشق در وجودش باقی خواهد ماند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۳۰ - خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
ره ار به بزم ندارم بر آستان دارم ۱
توکی زناز قدم می نهی زخانه برون
بهر زه رشک بر آن خاک آستان دارم ۲
پس از وفات شود، شمع بر مزار مرا
زبس شعله شوقت در استخوان دارم ۳
فلک نخواست که اکنون نریختی خونم
من از تو شکوه ندارم، زآسمان دارم ۴
ره ار به بزم ندارم بر آستان دارم ۱
توکی زناز قدم می نهی زخانه برون
بهر زه رشک بر آن خاک آستان دارم ۲
پس از وفات شود، شمع بر مزار مرا
زبس شعله شوقت در استخوان دارم ۳
فلک نخواست که اکنون نریختی خونم
من از تو شکوه ندارم، زآسمان دارم ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹ - نشنیده ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده ام
گوهر بعدی:شماره ۳۱ - گهی از داغ لذت گه زچاک پیرهن دزدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.