خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از زیبایی بینظیر معشوق خود سخن میگوید و یادآور خاطراتی از دیدار و وداع با او میشود. او از زلف سیاه معشوق، اشکهایش و عشق عمیق خود به او یاد میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۲۹ - نشنیده ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده ام
نشنیده ام مشکی چو آن زلف و نه جایی دیده ام
در چین شنیدم مشک را در مشک چین نشنیده ام ۱
شب در ثریا ماه را دیدم به یاد آمد مرا
روزی که اندر اشک خود عکس رخش را دیده ام ۲
روز وداع آن پری کردم، وداع جان و دل
دل رفت با او جان نرفت از جان به جان رنجیده ام ۳
در چین شنیدم مشک را در مشک چین نشنیده ام ۱
شب در ثریا ماه را دیدم به یاد آمد مرا
روزی که اندر اشک خود عکس رخش را دیده ام ۲
روز وداع آن پری کردم، وداع جان و دل
دل رفت با او جان نرفت از جان به جان رنجیده ام ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۸ - چه سود ای باغبان از رخصت سیر گلستانم
گوهر بعدی:شماره ۳۰ - خوشم که جا به سر کوی دلستان دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.