این متن شعری از سعدی است که به زیباییهای طبیعت و گذر زمان اشاره دارد. شاعر از زیباییهای بهار، طلوع خورشید، وزش باد بهاری و آواز پرندگان سخن میگوید و از مخاطب میخواهد که از این لحظات نهایت استفاده را ببرد. همچنین، شاعر به گذر عمر و دور شدن جوانی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که از فرصتها استفاده کند و به معرفت و دانش بیفزاید.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و ادبیات کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
غزل ۲۹۶ - دولت جان پرورست صحبت آمیزگار
خلوت بی مدعی سفره بی انتظار ۱
آخر عهد شبست اول صبح ای ندیم
صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر ۲
دور نباشد که خلق روز تصور کنند
گر بنمایی به شب طلعت خورشیدوار ۳
مشعلهای برفروز مشغلهای پیش گیر
تا ببرم از سرم زحمت خواب و خمار ۴
خیز و غنیمت شمار جنبش باد ربیع
ناله موزون مرغ بوی خوش لاله زار ۵
برگ درختان سبز پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتریست معرفت کردگار ۶
روز بهارست خیز تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار ۷
وعده که گفتی شبی با تو به روز آورم
شب بگذشت از حساب روز برفت از شمار ۸
دور جوانی گذشت موی سیه پیسه گشت
برق یمانی بجست گرد بماند از سوار ۹
دفتر فکرت بشوی گفته سعدی بگوی
دامن گوهر بیار بر سر مجلس ببار ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.