شاعر در این متن از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید و خود را مانند پروانهای میداند که دور شمع معشوق میگردد. او از دوری و فراق شکایت دارد و احساس میکند که از خرد فاصله گرفته است. شاعر همچنین از مرگ و نابودی سخن میگوید و احساس میکند که همیشه در حال ناامیدی است. در نهایت، او از عشق به عنوان یک زهر یاد میکند که پروانه و بلبل را دچار درد و رنج میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و غمگین است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مرگ و نابودی ممکن است برای برخی از گروههای سنی پایین ناراحتکننده باشد.
شماره ۴۵ - مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانه ام
کز نگاه آشنایش از خرد بیگانه ام ۱
من شرارم دوری آتش نمی سازد مرا
تا ز آتش دور گشتم بافنا هم خانه ام ۲
بی نصیبم از شراب وصل گویی چون حباب
سرنگون ایجاد شد روز ازل پیمانه ام ۳
هر نفس با مرگ امیدی بسر می آورم
نگذرد یک دم که شیون نیست در ویرانه ام ۴
آن زهر شمعی در آتش این زهر گل در خروش
ننگ عشاقند داغ بلبل و پروانه ام ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.