خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن می‌گوید. او از بی‌قراری دل، ناتوانی در کنترل احساسات و تأثیر عمیق عشق بر زندگی خود می‌گوید. شاعر همچنین به مقایسه خود با شخصیت‌های اساطیری مانند فرهاد اشاره می‌کند و از ناتوانی در رهایی از عشق سخن می‌گوید.

این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اشارات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۷۰ - هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود

هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
تا منتهای کار من از عشق چون شود ۱

دل برقرار نیست که گویم نصیحتی
از راه عقل و معرفتش رهنمون شود ۲

یار آن حریف نیست که از در درآیدم
عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود ۳

فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست
ور کوه محنتم به مثل بیستون شود ۴

ساکن نمی‌شود نفسی آب چشم من
سیماب طرفه نبود اگر بی سکون شود ۵

دم درکش از ملامتم ای دوست زینهار
کاین درد عاشقی به ملامت فزون شود ۶

جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد
تا زعفران چهره من لاله گون شود ۷

دیوار دل به سنگ تعنت خراب گشت
رخت سرای عقل به یغما کنون شود ۸

چون دور عارض تو برانداخت رسم عقل
ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۶۹ - آنکه مرا آرزوست دیر میسر شود
گوهر بعدی:غزل ۲۷۱ - بخت این کند که رای تو با ما یکی شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.