این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فداکاری سخن میگوید. او بیان میکند که حتی اگر مورد جفا قرار گیرد، باز هم عشق و وفاداری خود را حفظ میکند. شاعر از مجنون و لیلی به عنوان نماد عشق یاد میکند و تأکید میکند که عشق و فداکاری ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. همچنین، او از صبر و تحمل در برابر سختیها و بیداد دیگران صحبت میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیدهتر ادبیات کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۲۶۲ - عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود
مجنون از آستانه لیلی کجا رود ۱
گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست
بسیار سر که در سر مهر و وفا رود ۲
ور من گدای کوی تو باشم غریب نیست
قارون اگر به خیل تو آید گدا رود ۳
مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاست
چون میرود ز پیش تو چشم از قفا رود ۴
حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی
کاین پای لایقست که بر چشم ما رود ۵
در هیچ موقفم سر گفت و شنید نیست
الا در آن مقام که ذکر شما رود ۶
ای هوشیار اگر به سر مست بگذری
عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود ۷
ما چون نشانه پای به گل در بماندهایم
خصم آن حریف نیست که تیرش خطا رود ۸
ای آشنای کوی محبت صبور باش
بیداد نیکوان همه بر آشنا رود ۹
سعدی به در نمیکنی از سر هوای دوست
در پات لازمست که خار جفا رود ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.